گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

100

كورشنامه ( فارسى )

باقى ماندند ؛ اگر ما وارد ميدان مبارزه نشده بوديم ، نه آنها از قواى ما اطلاع داشتند و نه ما به كثرت افراد آنها واقف بوديم ، در اين صورت فرارشان به علت بىشهامتى و ترس و جهالت بود . اما اگر دريافتند كه در وضع حاضر ، به علت قلت نفرات ما ، در ايستادگى و مقاومت خطر كم‌ترى در پيش دارند ، ممكن است يكباره رشادت يابند و برپا بايستند ؛ و چنان‌چه زنان و فرزندانشان را اسير كنى ، با پشت‌كار بيشترى به جنگ مبادرت خواهند ورزيد . آنان به خوكان مىمانند كه چون انسان را از دور مىبينند ولى اين‌كه با بچه‌هايشان باشند فرار مىكنند ولى اگر كسى بخواهد يكى از بچگان را بربايد ، گرچه تنها باشد حمله مىكند . دشمن در سنگرها و مواضع مستحكم خويش اردو زده بود ، ما مىتوانستيم عده‌اى از آنان را به دلخواه خود مجبور به مبارزه كنيم و تار و مارشان كنيم ، حال اگر در صحرا به مصاف بپردازيم از كجا كه عده‌اى با ما روبه‌رو نشوند و بقيه از اطراف ما را محاصره نكنند و كارمان را نسازند . خلاصه آن‌كه چون مىبينيم كه مادىها به استراحت پرداخته‌اند ، نمىتوانيم به مخاطرهء جديدى وادارشان كنيم . » كورش جواب داد : « كسى را مجبور مكن ، بلكه موافقت كن كسانىكه داوطلب هستند پشت سر من بيايند . من تصور مىكنم بتوانم در عوض آنچه را مايهء مسرت خاطر تو و يارانت شود ، مسترد دارم . البته ما به تعاقب عمده قواى خصم نمىپردازيم . زيرا به آنها دست‌رسى نداريم . اما بر سر كسانىكه عقب مانده‌اند خواهيم تاخت و ثمرهء حملهء خود را به تو ارزانى خواهيم داشت . ما براى رضايت‌خاطر تو راه طولانى طى كرده به اينجا آمده‌ايم . حق اين است كه تو نيز ما را خشنود سازى و ما بيش از اين بارى بر دوش تو نباشيم و خرج خود را تأمين نماييم . » سياكزار جواب داد : « اگر داوطلبانى باشند كه به همت خود از تو متابعت كنند ، حرفى نيست . من رضايت مىدهم . » - پس يكى از مردان طرف اعتماد خود را به اتفاق من بفرست تا مطلب را اعلام دارم . - از ملازمان من هركدام را كه مايلى برگزين . در بين حضار اتفاقا همان شخصى كه خود را خويش كورش مىدانست و رويش را بوسيده بود ، حضور داشت . كورش او را انتخاب كرد و گفت : « اين شخص به كارم مىآيد . » - تو از جانب من بگو هركس داوطلبانه از كورش متابعت كند ، مختار و مجاز است . كورش آن مرد را با خود برداشت و عازم شد . و چون از اردوگاه خارج شدند وى را مخاطب ساخته گفت : « حال فرصت خوبى است كه تو صدق مدعاى خود را به ثبوت برسانى . تو مىگفتى كه ديدار من در تو لذت و شعف خاصى فراهم مىسازد . » - اگر اجازه دهى از اين پس ركاب تو را ترك نخواهم كرد . - آيا مىتوانى ديگران را نيز به كمك من فراخوانى ؟